جمال الدين محمد الخوانساري
30
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )
از براي شيرين شمرندهء لذّت دنيا غصه ايست ، « غصه » چنانكه مكرّر مذكور شد چيزى را گويند كه در گلو ماند مانند استخوانى يا لقمهء وشايع شده استعمال آن در هر اندوه عظيمى ، ومراد اينست كه كسى كه لذّت دنيا را شيرين شمارد وطلب آن كند خواهد بود از براي أو غصهء در وقتي كه همهء آنها فانى شده ووزر ووبال آنها باقي مانده ، وممكن است كه مراد اين باشد كه در دنيا نيز از براي أو بغير غصه چيزى نباشد چه هيچ لذّتى از لذّتهاى آن نيست كه آميخته بغصهء نباشد وبا وجود آن لذّتى نمىماند پس در حقيقت از براي أو بغير غصه چيزى نباشد . 7334 للعاقل في كلّ كلمة نبل . از براي عاقل در هر سخنى نبلى است ، « نبل » بضمّ نون وسكون باء يك نقطه چنانكه مكرّر مذكور شد بمعنى تندى فطنت است يا نجابت ، يعنى از هر سخن أو تندى فطنت أو يا نجابت أو ظاهر مىشود . 7335 للحازم في كلّ فعل فضل . از براي دور انديش در هر كارى فضلى است ، يعنى افزونى مرتبهء ، يعنى دورانديش هر كارى كه كند كارى باشد كه مرتبهء أو را افزون كند باعتبار اين كه متضمن اجر وثوابي باشد چه دور انديش بغير واجبات ومستحبات ومباحات نكند واجر وثواب واجبات ومستحبات ظاهرست وهر مباحى را نيز بروشى مىتوان كرد كه متضمن چندين مستحب از آداب آن باشد وكسى كه دور انديش باشد چنان كند پس در هر كارى كه كند از براي أو افزونى مرتبهء باشد . 7336 للأحمق مع كلّ قول يمين . از براي أحمق در هر سخنى قسمي است ، يعنى در هر سخنى كه گويد قسمتى با آن ياد كند خواه راست وخواهد دروغ چنانكه مشاهده مىشود از أحمقان يعنى كم عقلان .